تخته سنگ

در زمانهای گذشته حاکمی تخته سنگی را دروسط جاده قرار داد و برایاینکه واکنش مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.

بعضی از بازرگانان نظامیانو ندیمان ثروتمند ، بی اعتنا از کنار تخته سنگ می گذشتند و بسیاری هم غرولندمی کردند که این چه شهریست که نظم ندارد، حاکم این شهر عجب مرد بیعرضه ای است.

با این حال هیچ کس تخته سنگ را ازوسط بر نمی داشت، نزدیک غروب یکی از روستائیان نزدیک سنگ رسید، در حالی که در پشتشبار میوه و سبزیجات بود، بارهایش را بر زمین گذاشت و با هر زحمتی که بود تخته سنگرا از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد، ناگهان زیر تخته سنگ کیسه ای رادید، کیسه را باز کرد و در آن سکه های طلا و یادداشتی پیدا کرد. حاکم در آن یادداشتنوشته بود :

هر سد و مانعی ممکن است موقعیتی برای تغییر زندگی انسان باشد.

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
پریسا

يک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند! پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد. لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود! او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد. سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو... بقیشو بیا وبلاگم بخون بی معرفت